.
” همی گفت صبر کن زیرا صبر کار تو خوب زود کند
آب رفته به جوی بازآید کار بهترازآنچه بود کند
گفتم آب آری به جوی بازآید
ماهی مرده را چه سود کند؟……..”
* انوری
” اینجا به جز دوری تو
چیزی به من نزدیک نیست…”
همراه سالهای دور معصومیت
به یاد تمام لحظه های ناب پیشین
نماز باران بخوان
برای این چشمهای خشکی زده….
این روزها
گرفتگی دلها وتلخی لبهای ما به حدیست
که دیگر
شیرینی نام تو هم افاقه نمیکند….
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
وگرنه عاشق و معشوق رازدارانند
حدیث لیلی و مجنون برای غیر مخوان
کجا زقصه دیوانه برد عاقل سود؟
بر درختی کاشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
. گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
باز گویم که عیان است
چه حاجت به بیانم…
حرمت نگاه دار
دلم،
گلم،
کاین اشک خون بهای عمر رفته من است.
حسین پناهی
گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز
صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم