نمیدونم تا حالا گل یا پوچ بازی کردید یا نه؟
پنج شش جفت دست وشیئی بی ارزش به نام گل که شما در میون اون چند ده دست بسته٬ دنبال یافتن اون هستید.به چهره صاحب دست و عکس العملهای اون خوب نگاه میکنید و وقتی مطمئن شدید که گلی در کار نیست٬ پوچ میکنید و میرید سراغ دست بعدی و الی آخر.
امیدها و آرزوهای انسان و پوچ شدن و بی ارزش شدن پیاپیشون گاهی آدم رو یاد همین بازی معروف گل یا پوچ میندازه.
نمیدونم در طول زندگیتون این پوچ کردنها براتون چند بار اتفاق افتاده وچند بار دیگه اتفاق میافته. ولی انگار تا وقتی که آدم گل رو پیدا نکنه یا وقت بازی تموم نشه٬ این داستان ادامه داره.
یه زمانی آدم فکر میکنه که مثلا اگر کنکور قبول بشه و بره تو دانشگاه دیگه تمومه. چقدر خوب میشه . چقدر همه چیز قراره بهتر بشه. اما اگر بازیگر خوبی باشید زمان زیادی طولی نمیکشه که پوچش میکنید٬ میفهمید خبری نیست. شاید یک سال ٬ شاید دو سال٬ بسته به آدمش داره. پوچ میشه بالاخره.
بعد میرید سراغ دست بعدی. فوق لیسانس و دکترا. لفظ آقا یا خانم دکتر قند رو تو دل آدم آب میکنه. کلاسش بیشتره. کلی باهاش میشه افتخار کرد. اما اونم خیلی طولی نمیکشه پوچش میکنید. درست مثل قبلیها.
بریم جلوتر. خارج رفتن و کلی چیز با کلاس دیگه. خدای من! سخت تره پوچ کردنشون. انگاری که اینا بازیگرای حرفه ای تری هستند که نه از شکل دستشون٬ نه از حالت صورتشون میشه فهمید که گل دستشون نیست و دستشون خالیه. قبلیها رو راحت تر میشد که پوچشون کرد٬ درست مثل آدمهای ساده و نه چندان پیچیده تو گل یا پوچ که زود معلوم میشد دستشون خالیه! اما اینها حرفه ای ترند.
باز هم بریم جلوتر. شغل مناسب٬ ازدواج٬ پول٬ قدرت٬ لقب٬ عنوان معنوی و ….خلاصه داستانیه این آمال و آرزوهای انسان.تمومی هم نداره. انگاری تجربه هاش تو سیستم وجود آدم جایی ثبت نمیشه.
اونایی که حرفه ای هستند و بازی بلد٬ از قیافه طرف زود میفهمند که گلی در کار هست٬ یا نه سر کاریه و دست طرف خالیه. حتی اوناییشون که خیلی تیزند و زرنگ٬ یه دفعه چند تا دست رو با هم پوچ میکنند.مثلا میگند شما پنج تا همتون یه دفعه کف بزنید. سریع. بدون زحمت. زودم به گل میرسند.
بعضیها هم که مثل من بازی بلد نیستند و ناوارد٬ خیره به یک دست باقی میمونند. ناتوانند از پوچ کردن. همینجوری مشغولش میشند٬ نگاهش میکنند تا اینکه وقت بازی تموم بشه. یا هم که بدتر٬ عجولند و زود خیال میکنند گل رو پیدا کردند و میبازند بازی رو.
گاهی به شباهتهای دیگه بازی هم میشه فکرکرد. مثل اینکه :
بازی چقدر طول میکشه و کی تموم میشه؟ چرا زمان بازی برای هر کس فرق میکنه؟
اصلا گل کجاست؟ چی هست؟ برا همه یه چیزه؟ یا برای هر کسی فرق میکنه؟
شاید هم گلی در کار نیست. همینجوری قراره فقط پوچ کردن یاد بگیریم. ها؟
نمیدونم.
ولی میشه حدس زد٬ آدم هر چی بیشتر بتونه پوچ کنه و متوقف نشه٬ به گل نزدیکتر میشه. تو گل یا پوچ که لا اقل اینجوریه.
سخن به درازا کشید…