.
” همی گفت صبر کن زیرا صبر کار تو خوب زود کند
آب رفته به جوی بازآید کار بهترازآنچه بود کند
گفتم آب آری به جوی بازآید
ماهی مرده را چه سود کند؟……..”
* انوری
” اینجا به جز دوری تو
چیزی به من نزدیک نیست…”
همراه سالهای دور معصومیت
به یاد تمام لحظه های ناب پیشین
نماز باران بخوان
برای این چشمهای خشکی زده….
این روزها
گرفتگی دلها وتلخی لبهای ما به حدیست
که دیگر
شیرینی نام تو هم افاقه نمیکند….
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
وگرنه عاشق و معشوق رازدارانند
حدیث لیلی و مجنون برای غیر مخوان
کجا زقصه دیوانه برد عاقل سود؟
آخر بهمن چهار سال پیش نمی دانستم چرا پنهانک شده نام این خلوت دل نوشته های کوتاه.
حال از پس این سال ها، خودمانیم چه اسم پر مسمایی شده، پنهانک!
در این خلوت شب های بی خبری همین پچ پچ های شبانه هم غنیمتی است رفیق …
بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوت است و شب مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک
امروز اتفاقی دیدم آخر بهمن است و آغاز پنجمین سال
پنهانک را میگویم
محمل خلوت دل نوشته های کوتاهمان
مجال حرف نیست..
همه از هم بیخبر
میبینی رفیق حال و روز روزگار را؟
این چند کلمه هم یادگاری چهار سالگی پنهانک…
بر درختی کاشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
. گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
باز گویم که عیان است
چه حاجت به بیانم…